محمدحسين ناصر الشريعه
125
تاريخ قم ( فارسى )
جانب ايشان براند و به موضعى كه آن را ارش آهر خوانند بديشان رسيد . پس مخسرهان بر عبد اللّه و احوص سلام كرد و در صحبت ايشان به حضرت يزدايفاذار درآمد . يزدان فادار ايشان را بسيار اكرام و تعظيم و ترحيب كرد و ايشان را فرود آورد به سرائى كه آن را تزيين و آرايش داده بودند و فرشهاى قيمتى انداختند و هرچه بدان محتاج بودند از مأكول و ملبوس و مفروش از براى ايشان در آن سراى معد و ساخته گردانيد و مرتب كرد . پس عبد اللّه و احوص در آن سراى فرود آمدند و دو شمشير و يك زره و يك كمان و چند جامه از جامههاى يمن و عراق به هديه به يزدان فادار فرستادند . يزدان فادار قبول كرد و با روز ديگر جامههاى چند فاخر قيمتى و اسبانى چند مسرج دونده تمام بهاى قيمتى را در عوض به هديه و تحفه بديشان فرستاد . چون سنهء تسع و تسعون ( 99 ) هجريه موافق با سنهء سبع و ثمانين ( 87 ) يزدجرديه و سنهء سبع و ستين ( 67 ) فارسيه درآمد ، يزدان فادار از بهر مسكن ايشان ديه ممجان نامزد و تعيين كرد و به فرمود كه عبد اللّه در سراى مردى كه او را آزاد خره مىخوانند فرود آرند ، و احوص را در سراى مردى كه او را خربنداد مىگفتند ، پس از آن كه از براى ايشان معد ساخته گردانيده بودند ، در اين هردو سراى آنچ ايشان را به كار آيد و بدان محتاج باشند از طرح و فرش و اوانى و آلات و امتعه . پس آن هر دو برادر درين هر دو سراى نزول كردند ، روز ارديبهشت ماه امر داد از اين سال ، پس از آن يزدان فادار ديهء « جمر » را از ناحيت قم به اقطاع بديشان داد در ماه مهر هم در اين سال ايشان را مدد و معاونت نمود به گاوها و درازگوشها و تخم و ساير اسباب و آلات زرع و گويند كه به هريك من تخم زياده بر صد من ريع و ارتفاع حاصل شد . و چون سنهء اثنتين و مأه ( 102 ) هجريه موافق با سنهء تسعين ( 90 ) يزدجرديه و سنه سبعين ( 70 ) فارسيه درآمد ، عبد اللّه و احوص با يزدان فادار به ميدان حاضر آمدند و گوى بازى كردند . يزدان فادار در آن روز ايشان را ضيافت نمود و بسيارى اعزاز و اكرام كرد . پس در آن مجلس عبد اللّه و احوص با يزدان فادار شكايت كردند از كمى و اندكى چراگاههاى اشتران و اسبان و گوسفندان . يزدان فادار ديهء فرابه از ناحيت قم ايضا به اقطاع بديشان داد . و هميشه جانب ايشان مرعى مىداشت و اكرام و اعزاز مىنمود ، تا آنگاه كه وفات يافت در سنهء اربع عشر و مأه ( 114 )